|
منفرد وضعيتهاي قصهنويس ;اخوت محمدرحيم با گفتوگو صاحب شخصي تجربههاي نميتوانداز اصيلي هنري اثر هيچ
باشد بيبهره اثر رسيده چاپ به "تعليق" بلند داستان تاكنون اخوت رحيم از او از تازگي به "ما سرگردان نيمه" كوتاه قصه مجموعه.است انجام او با كتاب اين سر بر گفتوگو اين كه شده منتشر .است شده از بايد حد چه تا داستان يك دستمايههاي ميكنيد فكر -- باشد؟ گرفته سرچشمه نويسنده شخصي تجارب تجربههاي از نميتواند اصيلي هنري اثر هيچ نظرم به گفتهام هم ديگري جاي گويا.باشد بيبهره اثر صاحب شخصي از چيزهايي يا چيزي كه اين جز ندارد چارهاي نويسنده كه اصيل داستان.بگيرد جان داستان تا بدمد داستان در خودش بد اما.ميگيرد سرچشمه نويسنده شخصي تجارب از حتما يا ،"تجربه" معني هم آنبگيريم نظر در را نكته يك نيست نظر در را تجربه موسع معناي من.است تجربه از ما مقصود نوعي خودش كس ، هر آرزوهاي حتي و تخيلات و فكرها.دارم تجربههاي ما تجربههاي از بسياري نظرم به.است تجربه .نيست عملي تجربههاي از كمتر اهميتش كه است ذهني بگيريم ، ميگوييد شما كه معنايي اين به را تجربه اگر& باقي تجربه از غير چيزياست تجربه چيز همه وقت آن .نميماند جزو نينديشيدهايم ، آن به كه چيزهايي آن تمام.چرا .تقليدي معتقدات و باورها اكثر مثل.نيست ما تجربههاي و غيره و عادتها.زندگي در رفتارهايمان از خيلي مثل .غيره از جهت هر به چيزي هر به كس هر كه داريد قبول را اين& ميكند؟ نگاه خاص منظر يك .حتما بله ، از دور ايرانيان وضعيت به نگاه شما كتاب داستانهاي& نقطه اگر آيا.است وطن ساكن ايرانيان منظر از وطن ، از "زري طفلكي" داستان مثلا و كند ، تغيير روايتها افتاد؟ خواهد اتفاقي چه شود روايت زري خود زاويه است خوبي فكر اتفاقا.آمد خواهد وجود به ديگري داستان اگر منبنويسد ماجرا اين از را خودش روايت هم زري كه او جاي را خودم ميتوانستم اگر يعني بودم ، زري جاي را كار همين حتما بكنم ، زندگي او مثل مدتي و بگذارم وضعيت به نگاه فقط داستانها اين ميگويم من.ميكردم آدمهاي يعني كرده ، مهاجرت ايراني تا چند اين قبلا.همين.باشم من كه نويسندهاي چشم از داستانهاست .نميبينم داستان در را تعميمها نوع آن جاي كه گفتم هم روانشناسي مثل مختلف علوم در.چرا حكايت و قصه در داستان و شعر در اما.چرا غيره و جامعهشناسي و اجتماعي .نه طولاني مقدمه آن نوشتن بپذيريم ، را اينها اگر !ببخشيد& باشد؟ داشته ميتواند وجهي چه يك قول از او.ميگفت را همين هم قوكاسيان زاون اتفاقا اين در پيشگفتار اين آوردن ميگفت وطن از دور ايراني ياد زنده ميآيد يادم.ندارد توجيهي هيچ داستان مجموعه كه است اين تو كار اشكال ميگفت من به ميرعلايي احمد در يعني.بزني نوشته يك در را حرفهايت تمام ميخواهي .كتبي يا باشد شفاهي حالا.پرگويي مزمن بيماري همان واقع كاريش.دچارم گفتن پر بيماري به كه ميدانم خودم ;بله اين اگر كه بگويم ميخواستم راستش اما.كرد نميشود يعني واحد ، مايه درون يك است ، "مجموعه" يك واقعا مجموعه به را داستانها اين مهاجرت ، وضعيت و زادبوم و خانه همان ...اينها پنهان ، يا آشكاراست داده پيوند هم .بگويم چيزي چنين نميخواهم من البته& در يا شما ، نظر تاييد در من نگفتيد را اين شمابله پرحرفي بيماري آن اگر بگويم ميخواهم شما ، پرسش به پاسخ درستتر شايد.نداشت وجهي هيچ پيشگفتار آن نوشتن نبود ، را نتيجهاي چنين خوانندهها خود ميگذاشتيم كه بود اين را آن خودم كه شوم متهم چيزي به ميترسيدم اما.بگيرند گرچه.نوشتم منظور همين براي را پيشگفتار.ندارم قبول !است نداشته هم فايدهاي انگار دسته دو به ميشود را كتاب دوم بخش پيوسته داستان هشت& تقريبا روايتهايي با اول داستان شش در.كرد تقسيم داريم سروكار خانواده يك روزمره زندگي از مينيماليستي نسبي فاصله و شخصيتها افسردگي و روابط سرماي گرچه كه لايههاي در مسئله اين اما ;است درك قابل هم از آنها دو مرتبه يك آخر داستان دو در اما.داستانهاست زيرين مسايل جا اين كه ميشوند كار وارد وطن از دور ايراني عمق ميكنيد فكر.است جاري سطح در كاملا آنها دروني بتوان و باشد اول داستان شش از كمتر آخر داستانهاي كرد؟ جدا يكديگر از هم فرم لحاظ از اساسا را آنها از صرفا اگر ،"مينيماليستي" ميگوييد كه اين اولا تا چند ;بله بگوييم ، روزمره رفتار به پرداختن و حجم نظر داستان از من برداشت اما.است طور همين داستانها از به پرداختن و داستان كميت يا حجم به صرفا مينيماليستي داستان ميكنم خيال مننيست منحصر روزمره مرسوم رفتار داستان" تا است "فشرده داستان" بيشتر مينيماليستي يا تنبل داستانهايي چنين نويسنده نيست قرار "كوچولو مفصلتر را داستانش بيايد زورش كه طوري به باشد ، خسيس داستاني تا بكند را خود كوشش تمام است قرار او.بنويسد در بنويسد ، صفحه ده در مثلا راحت است ميتوانسته كه را چيزي آن لايههاي و عمق از كه اين بي كند فشرده صفحه دو را داستان شيره تا ميكوشد يعني ميزند ، زور او.شود كم ميريزد دور را تفالهها او.بنوشاند خواننده به و بگيرد داستان واژه هر جمله ، هر عبارت ، هر كه ميكند كاري و داستانهاي در كه است چيزي اين.باشد "مفيد" و "ضروري" داستان.ميبينيم كمتر يا نميبينيم وطني كوتاه خيلي !نيامده وجود به كاغذ در صرفهجويي براي كه مينيماليستي كه بوده كار در ديگري ضرورتهاي.كار شدن آسان براي يا من از بهتر را داستان نوع اين كه ديگراني و شما احمد دكتر مثلا.آگاهند آن كموكيف از حتما ميشناسند ، ميخواهم خلاصهاست كرده كار زمينه اين در كه اخوت شما كه طور همان است قرار مينيماليستي داستان اگر بگويم چند آن دهد ، نشان را خانواده يك "زندگي" گفتيد درستي به كوتاه.ندارد را توانايي اين من كوتاه خيلي داستان تا كه است بوده هم دليل همين به شايد.نيست كامل اما است ، "ادامه" ديگر ، راوي يك ديدگاه از بعدي ، داستانهاي در "تمام" و مستقل تقريبا را كدام هر من گرچه.مييابد .ميدانم حتي يا نوشتم ، را داستانها اين كه وقتي آن در من البته فكر چيزي چنين به بازخواندم ، و خواندم را آنها كه بعد ديگر و كرديد ، مطرح را آن شما كه حالابودم نكرده از ميتوانم و شدهام بريده داستانها اين از تقريبا شايد.ميرسد نظرم به چيزها اين كنم ، نگاه آن به بيرون كنار هم ما" مثلاداستان كه بودهام كرده حس ناخودآگاه نفري ، چهار خانواده اين نميتواند تنهايي به "بوديم پنجره .كند حاضر را شما اشاره مورد "خانوادگي زندگي" آن يعني لايهها كوتاه خيلي داستانهاي اين ميگويم اتفاقا من& .دارد بيشتري عمق يا يك داستانها اين نميگويم هم من.متوجهامبله .نيست تمام و تام.نيست كامل ميگويم است بد يا لايهاي داستانهاي توي خانواده اين سروكله باز ديگر بود ، اگر .نميشد پيدا بعدي داستاني شخصيتهاي كه بودهاند نويسندههايي چرا؟& داستانشان كه اين بي آمدهاند ، داستان چندين در آنها .باشد ناتمام يا تكراري چه را مقصودم نميدانم من متاسفانه و ميگوييد ، درست جاي به بيايد نقاش يك كنيد فرض ببينيد ، .كنم بيان طوري .بكشد را آدم آن دستهاي از يكي فقط پرتره ، يك ترسيم دست" يك فوقش يا بود ، "دست" يك فقط دست اين اگر حالا با فقط توانست اگر امانيست كامل او اثر بود ، "زنانه او كار بدهد ، نشان را "زندگي" يك و آدم يك دست ، يك همين گام "هنر" تعبيري ، به چون غيرممكن ، كار يك يعني.است هنر .است ناممكن عرصه در نهادن نپرداختيد؟ من حرفهاي بقيه به& .افسرده شخصيتهاي و روابط سرماي به كرديد اشارهبله هم من.آمد خوشم خيلي "روابط سرماي" تعبير آن از مخصوصا هم ، آدمهادارم را برداشت همين خواننده عنوان به حالا .دارند فاصله هم با و افسردهاند گفتيد شما كه طور همان .نيست داستان زيرين لايههاي در هم خيلي كه است چيزي اين |